2002/02/15

::.. زخم زیبایی

خنده و شادی دو زخم همدمند
زخمی اند اما به رنگ مرحمند
خنده غیر از غنچه ای بر زخم نیست
پس چرا لب سرخ شد گر زخم نیست ؟
...
بشنو این نی ناله را از نیشتر
هر که زخمش بیش دردش بیشتر
زخم مثل لاله لب وا می کند
زخم انسان را مسیحا می کند
چیست رسم لاله ؟ کولی زیستن
ریسمان دار خود را ریستن
کولیان لاله قلب عالمند
قبله گل ، قطب آب و شبنمند
::.. تربچه!
رئیس بزرگ حسین آقا ، ترا خدا این «تربچه نقلی های خوشگل» مرجان خانم را بخور تموم بشه! بابا این تربچه ها را این بنده خدا در یه کشور غریب نزدیک به بیست روزه خریده و باز هم رو میزه! بابا انصا� هم خوب چیزیه آخه! جون خودم اگه نخور به شارون کوچولو می گم بیاد بدزده!
::.. بی نام !
حقیر که یک وبلاگدار مرشد هستم ، توصیه وبلاگداران ارشد ، بویژه وبلاگدار اعظم حسین آقا درخشان را خیلی جدی می گیرم و به کوچه پس کوچه هایی که ایشان معر�ی می کنند حتما سر می زنم .
امشب نیز بر حسب این وظی�ه به کوچه ای به نام «مرور» سر زدم و به نتایج جالبی دست یا�تم . از جمله :
+ وبلاگدار ارشد ما با اعلیحضرت آتی منصب که �ردوست اندر مناقب و خصایص جسمی و جن... پدر دق مرگ شده ایشان حکایتها گ�تند ، �اصله چندانی ندارد . یعنی اگر دوستان اعلیحضرت و خصوصا علیاحضرت! یه دو سه تا سایت دیگه ا�تتاح بکنند ، حسین آقای ما میشه شاه !!! و بر می گرده ایران و دستور می دهد یک وزارتخانه تاسیس کنند به نام «وزارت وبلاگ» و به احتمال قوی وزیرش هم می شه رضا پهلوی!
+ طراح سایت یک اشتباه کوچک کرده و برای معر�ی آقای علیرضا نوری زاده از عنوان «زیر ذره بین» است�اده کرده . آقا این یک تهمت بزرگ به جناب نوری زاده هستش و من به آن اعتراض دارم . چونکه جناب نوری زاده اهل اینکارها نیستند و هیچ کس را زیر ذره بین نمی گذارند و اگر مجالی برای ایشان باشد به مسائل با میکروسکوپ نگاه می کنند! کشور سازنده این میکروسکوپها را هم نمی گم! چون اگر بگم همه تون می شین علیرضا نوری زاده!!!
+ بعد از اینکه این سایت را دیدم به یاد گزارشگران ورزشی ا�تادم که گزارش می کنند . مثلا اینجوری : دقایق اولیه بازیه و سایت «گویا» خبرو پاس میده به «پیک ایران» ، پیک ایران دریبل می کنه و می �رسته برای «شهروند» ، شهروند با یک سانتر کوتاه میده به «مرور» ، بازیکنی که مربی خارجی و آمریکائی کش�ش کرده . این بازیکن حالا حالا ها کار داره تا �یکس تیم بشه ، ...
+ نتایج بعدی را نمی گم . به من چه ؟ خودتان زحمت بکشید

2002/02/12

::.. غروب تنگ گلیچ ، غروب دیگری بود ...
گزارشی از روزنامه ایران از محل سقوط هواپیمای مسا�ربری در خرم آباد . واقعا زیبا نوشته شده . من که گریه کردم .
::.. آخرین شاهکار شیوا خانم
آقا ، این شیوا خانم نوشته هاش شاهکاره . هم در زمینه ادبیات و هم در زمینه کامپیوتر . داستانهای کوتاه ایشان که حر� نداشت و ندارد . ولی من نمی دونستم ایشان شاعره هم هستند . اکیدا توصیه می کنم شعر ایشان را بخوانید . برای من که خیلی جالب بود .
شیوا خانم می بینی که چقدر تبلیغت می کنیم!
::.. حرم و حرامی
داشتم این مثلا مطالب را می نوشتم که یک شعر سعدی علیه الرحمه یادم ا�تاد . حی� است اگر این را اینجا ننویسم :
حرم در پیش است و حرامی در پس
اگر ر�تی بردی و اگر خ�تی مردی!
::.. عین حقوق بشر!
در بخش پایانی خبر امروز بی. بی. سی در باره سقوط یک �روند هواپیمای جمهوری اسلامی ایران در نزدیکی شهر خرم آباد ، اینگونه آمده است : «به دليل تحريمهای اقتصادی آمريکا، ايران در خريد قطعات لازم برای ناوگان هواپيماهای بوئينگ که پيش از انقلاب خريداری شده، با مشکلاتی رو به روست. ايران می گويد که اين اقدام آمريکا، جان مسا�ران بی گناه را به خطر می اندازد» .
نکته جالب در این خبر پایانی ترین بخش آنست : «ايران می گويد که اين اقدام آمريکا، جان مسا�ران بی گناه را به خطر می اندازد».
جل الخالق! یکی نیست از این بی. بی. سی بپرسد ایران این را می گوید ، پس شما چه می �رمائید؟ نکنه همه این مسا�ران با گناه بودند؟ نکنه آمریکا اصلا ایران را محاصره نکرده؟ نکنه اصلا سقوط هواپیما و کشته شدن 117 مسا�ر خطر نیست؟
آقا من کم کم دارم به این نتیجه می رسم که این شیر یک چشم ا�غانستان که اخیرا در کابل جان داد ، وارثش این خبرنگاران بی. بی. سی هستند که همه چیز را یک چشمی می بینند! و خیلی از وقتها هم اصلا هیچی نمی بینند!
::.. اضطراب!
دیشب با برادرم که ایرانه صحبت می کردم . گ�تند که �ردا (سه شنبه) برای کاری به مشهد می روند و چون با هواپیما می روند عصر بر می گردند و مجددا می تونیم با هم تماس داشته باشیم و در باره موضوعی که داشتیم صحبت می کردیم بیشتر حر� بزنیم . بر این اساس خداحا�ظی کردم . برادرم کارمند هواپیمائی هستند ...
امروز به محض روشن کردن تلویزیون ، گوینده خبر داشت می گ�ت : صبح امروز یک �روند هواپیمای جمهوری اسلامی ایران که در اجاره شرکت ایران ایر تور بود و از تهران ...
تا خانم گوینده ، نام شهر مقصد را بگوید ، من و خانمم که کمی آن ورتر روی صندلی نشسته بود و به ات�اق به شیشه این جعبه جادویی خیره شده بودیم ، ناخودآگاه نگاه هایمان به سوی همدیگر چرخید و دلهره و اضطراب در �ضای کوچک اتاقی که نشسته بودیم ، این دو نگاه ناباورانه و نا خواسته را برید!
برای لحظاتی همه چیز از حرکت باز ایستاد! و ن�سها در سینه هامون حبس شد! لحظاتی که بیش از چند حرکت لب خانم گوینده خبر �اصله نداشت ، برای ما به سان لحظاتی سیاه و ناباورانه بود ...
تا اینکه گوینده ادامه داد : ... عازم خرم آباد بود ...
یقینا این لحظات برای خیلی از هم میهنان عزیزم که امروز برای اولین بار این خبر را شنیدند و عزیزی را برای س�ری از �رودگاه تهران بدرقه کرده بودند ات�اق ا�تاده است و متاس�انه برخی از این عزیزان با کمال ناباوری خبر بسیار دردناکی را شنیده اند و الان که من و شما داریم به اصطلاح می لاگیم ، آنها می گریند و خودشان را برای پذیرش عادتی عذاب آور و بسیار دردناک آماده می کنند!
خدا رحمتشان کند و به بازماندگانشان صبر عطا �رماید . الهی آمین
خبر بی. بی. سی در این باره